|
تسلیت ....
|
|
|
در این دنیای زشت من عادت به شکستن دارم..... نمی دانم چرا عاشق در این هستی هزاران بار می میرد ...؟ مگر مجنون به معشوقش رسید اخر.... مگر در وادیه تقدیر بجز حکم فراق حرفیست چرا عاشق نباید با همه حسش بسوزد... چرا تنها نمی گذارید دل مردان تنها را تسلیت قلب صبورم...... بابت این همه درد بابت این شکستن های تکراری که چون اخر در این میدان دل سپردن شده بازی.......7days
|
|
پنجشنبه هفتم آبان 1388 |
|
|
| |
|
امتحان بودن
|
|
|
حرف هایی برای نگفتن دارم دل به فانوس خیال خواهم داد نوبت امتحان ما بود برگه ها بالا .... برپا همه جمع گرفتیم صفر هیچ کسی در برگه ها خطی نگذاشت درسمان را خوب می دانستیم ولی ما با خدا قهر بودیم ..... واین تنها جواب هریک از ماها برای امتحان زشت بودن بود........ 7Days
|
|
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |
|
|
| |
|
غرور.....
|
|
|
من آن گلبرگ مغرورم
که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم برای آنانکه هیچ گاه اجازه نمی دهند اشک غرورشان را .............
|
|
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 |
|
|
| |
|
عذاب
|
|
|
سکوت پر از فریاد من خاطره شکستنم همه من.......... وای خدا,دنیا به این زشتی چرا...؟ بی خیال از زیبا رویان این دنیای زشت می روم ... دنبال دلی برای درد و دل تا همیشه تنهای تنها می روم.....7days
ادامه مطلب |
|
سه شنبه ششم مرداد 1388 |
|
|
| |
|
سکوت...
|
|
|
 یکی محبت می کنه یکی محبت می بینه, اونی که محبت می بینه همیشه خوشحال اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهاست......
|
|
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 |
|
|
| |
|
رفت و من ماندم و این خاطرها.....
|
|
|
 و فقط خاطرهاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند......
|
|
جمعه بیست و ششم تیر 1388 |
|
|
| |
|
برایه خیلی از ماها دیوار نقشی از خاطرهاست......
|
|
|
 روی هرسینه سری تکیه کند روز ودداع سر ما روز وداع تکیه به دیوار کند....
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و ششم تیر 1388 |
|
|
| |
|
mother
|
|
|
هرچی احساس قشنگه با تمام آرزو هام همه از آن تو باد گرچه هیچم ولی این تن عریان زده ام تا همیشه همه از آن تو باد قلب تو آیینه ایست در خم ابرویه افق هرچه باشد فردوس همه از آن تو باد اگر من در پس یک راه هزاران چرخم تو شوی شمعم و خورشید همه از آن تو باد عذر خواهی کنم ای روح تنم مادر من گر ز قبرم بروم روحم از آن تو باد...........7days
|
|
جمعه بیست و ششم تیر 1388 |
|
|
| |
|
Alone Boy
|
|
|
و شروع داستان بود
خطی روی دیوار
نقطه تنهایی من
آخرین حرف حضور
گمشدن در دل تاریکی شب
پسرک خواهد مرد
روحش آزادتر از قطره ی باران خدا
پسرک روی دیوار نوشت
با نوک خنجر تیز
منم آن پاک سرشت
مرد و مردیم با پسرک
شهر و این مردم مرده پرست
و خدا حافظی لحظه ی زیبای غروب
پسرک عاشق بود....7days
|
|
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 |
|
|
| |